سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هرچه بر سر ما می رود از ارادت اوست
این وبلاگ مطالب و مقالات با ارزش شما را به نام شما در خود نگهداری کرده و در اختیار علاقمندان قرار می دهد .
الله لااله الاهوالحي القيوم لاتاخذه سنه ولانوم له مافي السموات ومافي الارض من ذاالذي يشفع عنده الا باذنه يعلم مابين ايديهم وماخلفهم ولايحيطون بشئ من علمه الابماشاء وسع كرسيه السموات والارض ولايؤده حفظهماوهوالعلي العظيم.لااكراه في الدين قدتبين الرشد من الغي فمن يكفربالطاغوت ويؤمن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي لاانفصام لهاوالله سميع عليم. الله ولي الذين آمنوايخرجهم من الظلمات الي النوروالذين كفروا اؤليائهم الطاغوت يخرجونهم من النورالي الظلمات اولئك اصحاب النارهم فيهاخالدون.
40بار بگویید هر حاجتی دارید برآورده می شود:
يا کاشف الکرب عن وجه الحسين(ع) اکشف لي کربي بحق اخيک الحسين
((وسعت رزق: اللهم يا سبب من يا سبب من لا سبب له و يا سبب کل ذي سبب و يا مسبب الاسباب من غير سبب صل علي محمد و آل محمد و اغنني بحالک عن حرامک و بطاعتک عن معصيتک و بفضلک عمن سواک يا حي يا قيوم برحمتک يا ارحم الراحمين ))
برای رفع غم و اندوه :الحمدلله الذي اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور
روز شنبه: يا رب العالمين.
روز يک شنبه: يا ذوالجلال و الاکرام.
روز دوشنبه : يا قاضي الحاجات.
روز سه شنبه : يا ارحم الراحمين.
روز چهار شنبه : يا حي يا قيوم.
روز پنج شنبه : لااله الا الله الملک الحق المبين.
روز جمعه : اللهم صل علي محمد و آل محمد.
دعاي شش قفل. بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله السميع البصير الذي ليس کمثله شي و هو بکل شي عليم برحمتک يا ارحم الراحمين و صلي الله علي محمد واله اجمعين.
بسم الله الخالق العليم الذي ليس کمثله شي و هو الفتاح العليم برحمتک يا ارحم الراحمين.
بسم الله السميع العليم الذي ليس کمثله شي و هو الغني الغدير برحمتک يا ارحم الراحمين.
بسم الله العزيزالکريم الذي ليس کمثله شي و هوالعزيز الکريم برحمتک يا ارحم الراحمين.
بسم الله السميع العليم الذي ليس کمثله شي وهو العليم الخبير برحمتک يا ارحم الراحمين.
بسم الله العزيزالرحيم الذي ليس کمثله شي و هو العزيز الغفور فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين.
از امام علی : هر کس این چهار حمد را بگوید : عمر طبیعی داشته باشد، مال و جمعیت بسیار داشته باشد و با ایمان از دنیا رفته و بی حساب داخل بهشت می شود.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله الذي عرفني نفسه و لم يترکني عميان القلب.
الحمدلله الذي جعلني من امه محمد صلي الله عليه و اله.
الحمدلله الذي جعل رزقي في يده و لم يجعله في ايدي الناس.
الحمدلله الذي ستر عيوبي و عورتي و لم يفضحني بين الناس.
درمان گناه از زبان امام علي ع :
از اينجا برخيز و به بوستان ايمان برو چون وارد شده اي مقداري از ريشه درخت نيت و دانه هاي پشيماني و قدري از برگ تدبر و تخم ورع و ميوه فهم واندازه اي از شاخه هاي يقين و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و مقداري هم از ساقه هاي انابه و زهر بر گردان تواضع گرفته و همه را با حواس جمع با دلي متوجه و فهمي سرشار با انگشتان تصديق و کف توفيق ميان طشت تحقيق مي ريزي و با آب چشمهايت شستشو مي دهي ، آنگاه تمام را در ديگ اميد ريخته با آتش اشتياق مي جوشاني آنقدر تا مواد زائد جدا شود و عصاره حکمت بدست آيد ، سپس آنرا گرفته و در بشقاب رضا و تسليم ريخته باد نفخ و نسيم استغفار بر آن مي دمي تا بيش از آنکه فاسد گردد خنک گردد و اين شربت گوارا مي شودو آنرا در جايي که جز خدا نباشد مي نوشي .
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 0:34 موضوع | لينک ثابت
۱- سلام اهنگ زیبای افتخاری در ۵ خورشید
به امید برآورده شدن همه آرزوها
به صورت WMA ( دانلود ) به صورت ام پی تری( دانلود یا دانلود)
۲- دلنوازان
با کیفیت ام پی تری (دلنوازان) با کیفیت WMA (دلنوازان )
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 0:14 موضوع | لينک ثابت
کتابهایی که خواندن آنها خالی از لطف نیست
شما هم معرفی کنید تا من در اینجا قرار بدهم
قرآن کریم - نهج البلاغه- مغز متفکر جهان شیعه- دیوان حافظ- شبهای پیشاور-امام علی صدای عدالت انسانی - رهنمون -گنجینه ۴ جلد- سینوهه-ادعیه و ادویه-
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت 22:51 موضوع | لينک ثابت
مغزمتفکر جهان شيعه (امام جعفر صادق (ع))
مطالبي که در زير گفته مي شود از کتابي به همين نام ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصوري مي باشدو هدف من اين است که خودمان را دست کم نگيريم.
اروپاييان بعد از جنگ جهاني دوم نسبت به مذهب شيعه دوازده امامي و بزرگان اين مذهب ابراز علاقه کردند.
اين کتاب مجموعه اي از تحقيق 25 استاد دانشگاه از دانشگاه هاي معتبر اروپا و آمريکا در مورد امام متخصص ما امام جعفر صادق (ع)مي باشد.
اين کتابي که ما در خانه مان داريم چاپ آن به سال 1356 مي رسد و کتاب نفيسي است که به ما مي گويد که ما چقدر از امامان بزرگ خود بي اطلاع هستيم ولي اوپاييان چطور درباره آنها تحقيق (گاهي هر دو سال جمع مي شوند) و بررسي مي کنند.
هدف من از نوشتن اين مطالب به خود باوري رسيدن همه جوانان ايران زمين است و بدانيد که امام بزرگ ما چه اختراعات و کشفياتي را کرده است که بعدها به نام دانشمندان بزرگ اروپا و جهان درآمده است (حتما شگفت زده خواهيد شد).
روز هفدهم ماه ربيع الاول سال 83 هجري قمري در خانه زين العابدين(ع) در مدينه طفلي از صلب محمدباقر(ع)قدم به دنيا گذاشت که بعد به جعفرصادق معروف شد.وقتي طفل متولد گرديد زن قابله مشاهده کرد کودکي کوچک و لاغراندام است. زن قابله براي دريافت مژدگاني به نزد پدرش رفت ولي پدرش نبود ولي پدربزرگش بود . پدربزرگ فرمودند قدمش مبارک و گفتند آيا نوه من زيباست ، زن قابله نگفت که او لاغر وضعيف است ولي چشمش آبي است(شهربانو چشمش آبي بود و همينطور مي گوين کيهان جده مادري امام صادق و خواهر شهربانو هم چشمهايش آبي بود و ...).
اختراعات و اکتشافات و ... مغز متفکر جهان شيعه
· کسيکه که مذهب شيعه را از نابودي نجات داد
· در يازده سالگي بر جغرافياي بطليموس(560 سال از مرگ بطليموس گذشته است)ايرادگرفتند و(بطليموس مي گفت خورشيد سالي يک مرتبه اطراف زمين مي گرددو خط سير آن،دوازده برج فلکي است هريک از برج ها سي روز مقام دارند، امام مي فرمايد چرا خورشيدشبها از نظر ما ناپديد مي گرددو هر صبح طلوع مي نمايد و اگر در هربرج سي شبانه روز مقام مي کند بايستي ما پيوسته آن را ببينيم. بطليموس مي گويد خورشيد داراي دوحرکت است يکي منطقه البروج و دومي حرکتي که در پيرامون کره زمين مي نمايدودرهرشبانه روز يک مرتبه اطراف زمين ميگردد ودرنتيجه درهربامداد،طلوع ودرهرشامگاه غروب آن را مي بينيم، امام مي فرمايد امکان ندارد اين دو حرکت جفت شودچون درحالي که خورشيد درمنطقه البروج است چطورآنراترک ميکندتااينکه دورزمين مي گردد) کوپرنيک(1473-1543 م) قرن ها بعدنظريه گردش زمين به دور خورشيد را مطرح کرد.
· پايه گذار عرفان در اسلام
· اولين کسي که عقيده به عناصر اربعه را متزلزل کرد.
* باين قسمت از فيزيک ارسطو(امام 1000 سال بعد از او متولد گرديده)رسيد که در جهان بيش از چهار عنصر(آب ، باد، خاک ، آتش)وجود ندارد.و فرمودند حيرت مي کنم که مردي چون ارسطو چگونه متوجه نگرديده که خاک يک عنصر نيست بلکه در خاک عناصر متعددي وجود داردو هر يک از فلزات موجود در خاک يک عنصر مي باشد.
* بعدا گفتند باد متشکل از چند عنصر مي باشد(قرن 18 لاووازيه و قبلش پريستلي اکسيژن رااز هوا جدا نمودند.)
* در هوا چند جزء وجود دارد که همگي باهم براي تنفس ضروري است (لاووازيه گفت اکسيژن براي تنفس ضروري است ولي در قرن نوزده ثابت شد اکسيژن خالص به تنهايي باعث مرگ انسان مي شود.)
* آنچه که در هوا است اگر به طور خالص جدا شود آنچنان نافذ است که حتي آهن را ذوب مي کند (اکسيژن خالص)
* يک جزيي که در هوا است به مرور زمان باعث فاسد شدن غذا مي شود(اکسيژن)
* آن قسمت از هوا که عامل اصلي تنفس مي باشد و اشيا را تغيير مي دهد سنگين نيز است(لاووازيه مي گويد اکسيژن از حيث وزن هشت نهم آب است.)
* خواص اشيا وقتي به خوبي بر ما معلوم مي شود که بتوانيم قسمتي کوچک از يک شيي را به طور دقيق مورد تحقيق قرار دهيم.(اتم يا سلول)
· اولين و دومين قدم براي جلوگيري از زوال مذهب شيعه را برداشتند.
* اولين قدم برجسته با عقيده اي بود که گويا به تقليد از مسيحيان بين شيعيان به وجود آمد،اين بود که انها به فکر افتادند که پيامبر ، امامان علي(ع)، امام حسن و حسين(ع)و امام زين العابدين و امام باقر را جنبه ملکوتي بدهند (يعني پيامبر دو ماهيت خدايي وبشري داشت که ايشان با اين عقيده مخالفت کردند.)
* دومين قدم برجسته تمايل به رهبانيت در شيعيان بود (نفع بني اميه در اين بود که شيعيان دست از دنيا بشويند تا آنها به اهداف خود برسند.)
· نظريه جعفر صادق (ع) راجع به زمين
* جعفر صادق(ع)در دوازده قرن قبل از اين دريافت زمين اطراف خود مي گرددو آنچه سبب توالي روز و شب مي شود گردش خورشيد در اطراف زمين نيست بلکه گردش زمين دور خودش استو دائم نيمي از زمين تاريک و نيمي روشن است. (قدما مي گفتند گردش خورشيد به دور زمين سبب ان است.)
* روزي به شاگردان خود گفتند سنگ هاي بزرگ که بر کوه مي بينيد در آغاز مواد مذاب بودند و الان بدين شکل در امدند.(در آغاز انقلاب فرانسه تا پايان قرت 18 هنوز دانشمندان ترديد داشتند که زمين مذاب بوده است.)
· به وجود آورنده بحث آزاد در فرهنگ شيعي(نمونه ابن راوندي که به اصول و فروع دين حمله ور شده بود)
ابن راوندي از شاگردان نسل 2 يا 3 امام بود از نظيه هاي او:
* اولين کسي است که گفت بدن ما در تمام دوره عمر از دشمناني احاطه شده که قصد دارند آن را معدوم نمايند ولي چيزهايي در بدن وجود دارد که آنها را دفع مي کنند.(در قرن نوزده با کشف پاستور که ميکرب کشف شد ومتوجه شدند که گلبول سفيد و آنتي کورها مدافع هاي بدن هستند)
* نظريه ديگر،اگر کسي مبتلا به يک بيماري غير علاج شود و پزشک نتواند او را معالجه نمايد بايد يک بيماري جديد در او به وجود آورد که آن بيماري را مداوا مي کند و بعد پزشک بيماري جديد را درمان کند
· به وجود آورنده فرهنگ شيعي
· دين با پيشرفت علم مغايرت ندارد
· تعريف علم و ادب
يتيم آن نيست که پدرش مرده باشد بلکه ان است که از علم و ادب بي بهره باشد.
هر چيزي که به آدمي بياموزد علم است.
· نظريه امام صادق(ع)راجع به نظام جهان
وقتي دراوضاع جهان بي نظمي مي بينيد ومشاهده مي کنيد که ناگهان طوفان مي شود ، سيل جاري مي گرددو غيره اين ها را دليل بر بي نظمي جهان ندانيد و آگاه باشيد که هر يک از وقايع غيرمنتظره از يک يا چند قاعده ثابت و غيرقابل تغييراطاعت مي نمايدو بر اساس آن قواعد اين اتفاقات روي مي دهد(امروزه دانشمندان فيزيک اين عقيده را دارند، درگذشته عقيده داشتند که هرقاعده اي که در جهان وجود دارد تغيير مي کندتا زمان دکات عقيده بدين صورت بود)
· نظريه امام صادق(ع)راجع به عمرانسان
آدمي براي اين آفريده شده که عمري طولاني داشته باشد و خود او عمرش را کوتاه مي کند؛اگر انسان بر طبق قوانين دين اسلام عمل کند و از منهيات بپرهيزد و در اکل و شرب بر طبق دستور قرآن اسراف ننمايد از عمر طولاني برخودار مي باشد.(قابل توجه اينکه در قرن اول ميلادي طفلي که د روم متولد مي شد به طور متوسط 22 سال عمر ميکرد،در روم انقدر غذا مي خوردند تا تهوع پيش بيايد و در فرانسه نيزتا قبل از جنگ جهاني دوم بعضي از خانه ها توالت نداشت)
· امام صادق به مادران توصيه کرد که کودکان شيرخوار را درسمت چپ بخوابانند
تاقرن 18 اين نظريه مورد توجه قرار نگرفت تا اينکه در دانشگاه کورنيل به اين نتيجه دست يافتند،1- نوزاد اگر در طرف راست بخوابددر فواصل نزديک از خواب بيدار مي شود و شيون مي کند،2- با هولوگرافي(عکس برداري سه بعدي)به اين نتيجه رسيدندکه صداي ضربان قلب در تمام بدن پخش مي شود و به گوش جنين مي رسدپس اين صدا براي جنين خوش اهنگ مي باشد، 3-نتيجه اين صداي قلب اشتهاي کودک را زيادتر کده و نوزاد سريع تر رشد مي کند4- اين صداراهنماي کودک در تاريکي شب براي پيدا کردن پستان آنها مي باشد.
· نظريه امام صادق(ع)راجع به حرکت تمام موجودات
هرچه که در جهان وجود دارد حتي جمادات حرکت داردو اگر لحظه اي حرکت متوقف شود انسان مي ميرد(در لحظه اي که حرکت از بين مي رود موجود از بين مي رود)
· نظريه امام صادق(ع)راجع به مرگ غيرمنتظره(مفاجات)
امام صادق مي گويد مرگ غيرمنتظره به سه حالت مي باشد، مرگ ناشي از مغز، مرگ ناشي از قلب و مرگ ناشي از خون است. هر نوع فجا ناشي از غلظت خون است و غلظت خون هم ناشي از خوردن گوشت زيادو ساير اغذيه قوت دار
· نظريه امام صادق(ع)راجع به ستارگان
هريک از ستارگان اسمان يک جهان هستند وحرکت دائمي ستارگان به خاطر اين است که سقوط نکنند(مثل فلاخن در حال چرخش که اگر متوقف گردد سنگ مي افتد)و درهم نريزند و نظم دنيا از بين نرود، بعضي از ستارگان آسمان اجام جامدهستندو بعضي ديگر مايع و بعضي آبخره (بخار)هستندآنها گرم هستندو گرماي زياد اين آبخره سبب درخشندگي آنها مي شودو من فکر مي کنم خورشيد هم از آبخره هست؛در جهان هاي ديگر موجودات جاندار زندگي مي نمايند که ما آنها را به مناسبت دوري ستارگان نمي بينيم؛درخشانترين ستاره متحرک زهره(چون از خورشيد نور مي گيرد و بازتاب کننده نور خورشيد است) و بعد از ان مشتري مي باشد؛ در بين ستارگان ثابت ،ستاره شعراي يماني و بعد از آن سماک رامح است
· نظريه امام صادق راجع به بيماري
بيماي ها بر 3 قسم است 1- بيماي که از مشيت خداوندي مي باشد مثل پيري که گريزي از آن نيست 2- بيماري بر اثر جهالت يا پيروي از هوس مثل خوردن و آشاميدن زياد
3- بيماري که از دشمنان بدن عارض مي شودولي بدن با وسائلي و موجوداتي که با چشم ديده نمي شود با آنها به مبارزه مي پردازد
بدانيد بسيار است اين اختراعات و اکتشافات که ما به بعضي که در اين کتاب اشاره شده را براي شما نوشته ايم آنان مي گويند اختراع ما مي گوييم معجزه امام عزيزمان
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 22:20 موضوع | لينک ثابت
پایان نامه تحصیلی جهت درجه کاردانی در رشته : طراحی ودوخت
استاد راهنما :
خانم مسقطیان
نام دانشجو
فهیمه توکلی
بهار 87
شهر ستان آمل از شمال به شهر ستان محمود آباد ،از شمال شر قی به شهر ستان با بلسر ، از شرق به شهرستان بابل وا ز جنوب به استان تهر ان واز مغرب به شهر ستان نور محدود است . واژه آمل که گونه پهلوی آن آموی است بی گمان از با ستانی با ختری نا م این قبیله را مردی یا آمردی آورده اند .آمارد ها قو می نیرومند و جنگجو بود ه اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نها دند و بعد ها وا ژه آمارد به سبب کثرت تلفظ به آملد ، آمرد وآمل بدل شد . ابن اسفند یار در تاریخ طبر ستان آورده است که شهر آمل در سال 137هجری قمری به دست مسلمین افتاد . فریزر در سال 1238هجری قمری از زیبا یی شهر آمل ومجدد دوازده دهنه آن نام برده است .با توجه به اسناد تا ریخی این شهر حدا قل از دوره ساسانی تا دوره مغول پایتخت ما زندران بود و سکه ها یی نیز با ضرب آمل در زمان ساسانی کشف شده است .[1]
نا مگذاری آمل
درباره نا مگذاری آمل نظر یه مختلفی و جو د دارد که سه مورد از مهمترین آنها را بررسی می کنیم:
الف :از سرزمین دیلم دو برادر به نام اشتا دویزد ان بطرف مشرق روانه شده و در کنار رو دخانه ی هرهز، هر یک دهی برای خود سا ختند و در آنجا زندگی می کردند که اولی را اشتادرستا ق و
دومی را یزدا ن رستا ق نا میدند. پس از مدتی اشتاد صاحب دختری شد که در زیبایی نظیر نداشت .
برای خواندن درباره مکانها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید عکسها در گوشه سایت زیر می باشد
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 22:19 موضوع متفرقه | لينک ثابت
بار آخري که طفلکانت را مي بيند که پيراهن ها يشان را بالا زده اند و شکم کوچکشان را روي خاک کربلا قرار مي دهند تا کمي خنک گردد و از تشنگي آنها کم شود ديگر تاب نمي آورد از شما اجازه مي خواهد غم در چشمان زيبايش موج مي زند دستي به مشک مي برد و مي فرمايد يا سيدي ديگر توان ندارم بگذا ريثد به شط بزنم تا شايد آبي بهر اين طفلان بياورم دلت گواهي مي داد که اين بار ديگر آخرين بار است که چشم شما بر جمال زيباي عباس علي روشن است زير لبان خشکت زمزمه داري عباس جانم.
کار گل زار شود چو رو تو به گلزار آيي نرخ يوسف شکنه چو رو تو به بازار آيي
مولا جان : نزديک است پشت و پناه نزديک است آسايش و راحتي به لشکر ابن سعيد هديه گردد نزديک است پشت شما بشکند هما نگونه شمر لعنت الله گفت حسين بي برادر را خيلي آسان کشت . عباست به آب مي زند کفي از آب بر مي دارد بر لبان تشنه اش نزديک مي نمايد خنکي آب تمناي وصال لبان عباس را دارد اما او حيدري است ديگر حسيني نيز شده است مگر مي تواند بسي حسين لب تر کند آب بر آب مي ريزد . از آن روزي تاغ کنون رودها و درياها چنان ديوانه زنجير گسيخته کف به لب و جوشان و خروشان و مويه کنان و شعر افسوس را زمزممه مي کنند ماه بني هاشمي مشکي از آب پر مي کند و در دل دعا مي خواند که الهي جان عباس را بگير اما اين مشک را نگير اما سپاه اهرمن مگر مي گذارد اميد سقا را بر زمين مي ريزد اي کاش سقا نبودي اي کاش جنگجويي بودي که ريشه کفر را در آن زمين مي کندي اما مگر مهر حسين مي گذارد اما هنوز رجزهاي قشنگت فضاي تفتيده کربلا بلکه گوش غلک را نيز نوازش مي دهد چشمان زيبا يت قبل از تير زهراي اطهر را مي بيند که صدايت مي زند پسرم حال ديگر راحت شدي تکليفت با آقايت روشن شد ديگر مي تواني او را برادر بخواني با دستان قلم شده و مشکي پاره پاره فرياد بر مي آوري يا اخا ادرک اخا برادر جان برادرت را درياب
حسين جان : چون شاهبازي بر سر نعش عباس حاضر شدي دستانش را از روي زمين گرم کببلا برداشتي و چون ورق هاي قرآن بر چشم ماليدي قمر هاشمي را در بقل گرفتي و فرمودي بنفسي انت فدايت شوم برادرم چگونه بي و اين لحضاتذ را سر کنم حال اي برادرم کمرم شکست و بي پناه شدم چگونه به طفلکانم خبر دهم که زود است آواره شوند
بي تواي سروران با گل وگلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
شاه ترکان ببنديد و به جاهم ايداخت تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
و ام اي امام غريب همره قافله عشقت بلبل از چمنزار هاشمي سيدي حسني يادگار سبط اکبر بود ناز دانه امام حسن قاسم را مي گويد چه زيبا در جوابت که راجع به مرگ از او پرسيدي به شيريني دهني پرداخت مرگ را از عسل شيرينتر دانست مگر از بچه سير هاشمي غير از اين انظار مي رود چگجونه از ر قيان زمان را تا رو مار مي کند و به دورزخ روانه مي سازد در حاليکه زره اش بر زمين مي کشد در شهادتش چه مظلومانه او را در بقل گرفتي مگر دلش را داشتي او را به ميدان بفرستي تا اينکه برايت شاهد از پدر آورد و اين دل سوزانت چها که نکرد با چشماني اشک آلود به صورت زيبايش خيره شدي او نيز بر خوان رسوالله نشست .
آنکه رخسار تو رارنگ گل و نسرين داد صبر وآرام تواند به مند مسکين داد
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 21:50 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
شبکه گیرنده بی سیم
WSN
تهیه کنندگان:
سمیرا رویان
محبوبه قاسمی
زمستان 1387
يك شبكه گیرنده بي سيم (WSN):
شبكه گیرنده بي سيم شامل دستگاه های خودمختار توزیعی که گیرنده ها را برای تشریک مساعی مراقبت اوضاع فیزیکی یا محیطی مثل درجه حرارت، صدا، لرزش ، فشار، حرکت یا آلاینده ها در جاهای مختلف به کار می برند. ابتدا شبکه های گیرنده بی سیم در منابع نظامی مثل کاوش در میدان جنگ استفاده می کردند. به هرحال شبکه های گیرنده بی سیم در سطوح کاربردی شخصی شامل نظارت محیطی و زیستگاه ، استفاده های مراقبت سلامتی ، اتوماسیون خانگی و کنترل ترافیک نیز بکار می رود.
بعلاوه یک یا تعداد بیشتری گیرنده در هر اتصال در یک شبکه گیرنده بطور نوعی با فرستنده رادیویی یا دیگر وسایل ارتباطی بی سیم یک میکروکنترل کننده و یک منبع انرژی که اغلب باتری می باشد مجهز می شود. اندازه یک اتصال گیرنده منحصر به فرد از یک جعبه کفش تا یک دانه غبار می باشد. اگر چه امروزه ذرات در بعد میکروسکوپی نیز ساخته می شود. هزینه اتصالهای گیرنده متغیر است و از صد دلار تا چند سنت می باشد و آن وابسته به اندازه شبکه گیرنده و نیاز پیچیدگی اتصالات گیرنده منحصر به فرد....است.اندازه و هزینه روی اتصالات گیرنده منجر به محدودیتهای مشابه روی منابع مثل انرژی، حافظه، سرعت محاسباتی و پهنا می شود.
یک شبکه گیرنده شامل شبکه تک کاره بی سیم است به این معنی که هر گیرنده الگوریتم مسیریابی چندپرشی (اتصالات مختلف ممکن است بسته های داده ای را به ایستگاه پایه ای ببرند) پشتیبانی می کند.
در علوم کامپیوتر و ارتباطات، شبکه های گیرنده بی سیم یک سطح تحقیقاتی فعال با کارگاه های بی شمار و کنفرانس هایی می باشد که هر سال تشکیل می گردد.
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 21:50 موضوع | لينک ثابت
از سايت اينترنتی پليس
تاريخچه
ايران كشورى باستانى است.
اين كشور در بيش از دو هزار سال قبل و در دوران سلسله هخامنشيان اولين بنيانگذار سيستم حكومتى گسترده امپراطورى مى باشد. از آنجا كه هر حكومتى نيازمند به نظم و امنيت مىباشد در نتيجه كشور ما انواع سيستمهاى ايجاد نظم و امنيت را در طى تاريخ مورد آزمايش قرار داده است.
اما سيستم نوين ايجاد نظم و امنيت داخلى يعنى سازمان پليس در ايران به حدود يكصد سال پيش مربوط مىباشد. شاه قاجار ناصرالدين شاه در سفرهاى سه گانه خود به اروپا و مشاهده پليس نوين در آن كشورها و با استخدام يك مستشار بلژيكى به نام كنت دو بينو اولين سيستم پليسى جديد را در ايران پايه گذارى نمود. اين پليس در طى يكصد سال گذشته و تا پيروزى انقلاب اسلامى در بهمن سال 1357 از فراز و نشيبهاى متفاوت برخوردار بوده است.
پليس ايران براى مدتهاى طولانى از دو قسمت مهم پليس شهرى و ژاندارمرى ( مرزى و روستايى ) تشكيل شده بوده، كميته انقلاب اسلامى نيز به عنوان يكى از اركان مهم حفظ نظم و امنيت داخلى و دفاع از ارزشهاى انقلاب در داخل كشور در بعد از پيروزى انقلاب به اين مجموعه افزوده شد. كثرت نيروهاى پليس در بعد از انقلاب و ضرورتهاى ادغام اين نيروها باعث شد تا در سال 1370 با تصميم مجلس شوراى اسلامى اين سه نيرو در يكديگر ادغام و سيستم پليس واحد به وجود آيد. براساس قانون جديد، پليس ايران جزيى از ستاد نيروهاى مسلح و وابسته به وزارت كشور و در تبعيت از رهبرى معظم انقلاب قرار دارد.
پليس جديد ايران در سه بخش تقريباً مستقل فرماندهي، حفاظت و اطلاعات و سازمان عقيدتى سياسى تشكيل شده است. حوزه فرماندهى و حفاظت و اطلاعات تقريباً در ساختار سيستم پليس كليه كشورهاى جهان مشترك مى باشد. اما وجود سازمان عقيدتى سياسى از ويژگيهاى سيستم پليس ايران محسوب مىگردد. اين سازمان موظف است تا در بعد اعتقادي، سياسى نسبت به حفظ دستاوردهاى ارزشهاى انقلاب و ايجاد روحيه ديندارى و اخلاق متناسب با تعليم دين اسلام كه حفظ حرمت انسانها از جمله اصول اساسى است اقدام نمايد.
· پليس در مقاطع مختلف
دوره آريايىها: شهريار ريش سفيدان و پيران
دوره مادها: واسطه
دوره هخامنشيان: خشترپاون، شهربان، نگهبان، كاراون، ارك پات، اركبند، بازرسان شاهي، استخبارات
دوره سلوكىها: به سبك دوره هخامنشيان
دوره اشكانيان: سازمان پوليس
دوره ساسانيان: شهريك، ديهيك، كوئپان، ديوان حراس، نيزهداران
دوره اسلام: محتسب، شرطه، شحنه، معاون، متواليالشرطه، صاحبالجسر، امرالجسر(امرالجسرين)، درابون، عامله الشرطه، والى الحرب، عسس، عسشباشي، حاكم، حافظ، صاحبالمدينه، صاحبالليل، طوافالليل، احداث
دوره افشاريه: داروغه، كدخدا، سرهنگ، خليفه، نواب، پاسبان
دوره زنديه: داروغه،كلانتر، محتسب، نقيب، ميرشب، گزمه
دوره صفوي: ديوان بيگى داروغه، ميرشب گزمه، شبگرد، پاكار، كشيكچيان دربندها، محتسبالممالك، كلانتر، ادارهاحداث
دوره قاجاريه: نسقچي، فراشباشي، دهباشي، پنجاهباشي، يوزباشي، ميرغضب (ماموراعدام)، گزمه، ميرشب شبگرد، داروغه، كلانتر
تاريخچه افسران نظميه(از زمان ناصرالين شاه تا انقراض سلسله قاجاريه)
كنت در پي درخواست ناصر الدين شاه از دولت اطريش به عنوان كارشناس امور پليس به امنيت شهري به ايران آمد و پس از بررسي اعلام كرد كه با 400 پليس پياده و 60 پليس سواره مي تواند امنيت تهران را تأمين نمايد و پس از تدارك مقدمات كار روز 16 ذيقعده سال 1295 هجري قمري اولين تابلوي شهرباني تهران نصب گرديد كه عبارت بود از (اداره جليله پليس دار الخلافه و احتسابيه) و به اين ترتيب تهران براي نخستين بار داراي پليس شد.
كنت براي حفظ نظم و امنيت تهران مقرراتي وضع كرد كه به كتابچه قانون كنت معروف گرديد. چندي بعد اداره پليس تهران به صورت وزارت نظميه در آمد و چهره تازه اي به خود گرفت و داراي سازمان منظم و ادارات ثابتي شد وي بر مبناي مقررات مصوبه با شدت و قدرت كامل در حفظ امنيت شهر مي كوشيد و در برابر خلاف كاران فوق العاده سختگيري نشان مي داد او همچنين ترتيبات منظم و مقررات تازه اي براي زندان و زندانيان وضع و به مورد اجرا گذاشت.
كنت از سال 1295 تا سال 1309 هجري قمري در انجام وظايف خود كوشيد و سرانجام بر اثر دسيسه و تحريك درباريان و به ويژه كامران ميرزا فرزند شاه و حاكم تهران از سمت خود معزول گرديد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 16:20 موضوع سیاسی | لينک ثابت
گردآورندگان:
سعيده پولادي
گلچهره ساده
ليلا عابدي
فلسفه نماز
نماز در مکتب وحي
ابتدا بايد جايگاه نماز را در متون ديني بشناسيم ، سپس به جزئيات و اسرار آن برسيم .
نماز از مهمترين سفارش انبيا بوده و از بارزترين مصاديق عبادت است . حضرت لقمان به فرزندش مي گويد: پسرکم نماز را بر پاي دار.
نماز داروي نسيان و وسيله ذکر خداوند است.
رسول خدا(ص) فرمودند: نماز پيمان خداست.
نماز نورچشم پيامبر عزيز است که فرمودند : نورچشم من نماز است.
نماز به منزله سر نسبت به بدن مي باشد.
نماز کليد بهشت است .
خداوند مي فرمايد: از صبر و نماز در مشکلات کمک بگيريد و بر آنها پيروزشويد.
امام علي (ع) فرمودند: خداوند نماز را واجب کرده تا انسان را از کبر و تکبر دور کند.
نماز اخرين سفارش انبيا و آخرين سفارش امامان ما بوده است.
اهميت نماز
جز آنچه در احاديث و در آيات نقل شده ، رفتار اوليا خدا نيز اهميت و جايگاه آن را بيان مي کند . نماز جز برنامه انبيا بوده است . حضرت عيسي در گهواره مي گويد خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است. امام حسين حتي ظهر عاشورا در ميدان مبارزه در برابر تيرهاي دشمن هم نماز را رها نکرده است.
حضرت ابراهيم همسر و کودکش را در بيابانهاي داغ مکه آن هنگام که آب و گياهي وجود نداشت ، مسکن داد و گفت : خدايا تا نماز به پا دارند. پيشوايان معصوم ما ، هنگام نماز ، رنگ خود را مي باختند و مي فرمودند :وقت اداي امانت الهي و حضور در پيشگاه و درگاه الهي مي باشد.
آنکه اهل نماز است ، با مبدا هستي مرتبط است ، نماز سبب آمرزش گناهان و زدودن آثار لغزش هاست قرآن ، پس از دستور به نماز مي فرمايد : نيکي ها بدي ها را از بين مي برد.
ترک نماز
ترک نماز ، قطع رابطه کردن با آفريدگار هستي است و اين در دنيا و آخرت عواقب تلخي دارد. در قيامت ، اهل بهشت از دوزخيان مي پرسند چه چيز شما را روانه جهنم کرد؟ يکي از پاسخهاشان اين است که ما پابند نماز نبوديم.
درجايي ديگر به کساني که در نمازشان سهل انگاري مي کنند و گاهي مي خوانند و گاهي نمي خوانند ، مي گويد: واي برآنان .
پيامبر اسلام فرموده هر که به عمد و با توجه نماز را رها کند ، از اسلام خارج شده و کافر است.
سبک شمردن نماز
ارزش گذاري به نماز ، نشانه هاي ايمان به خداست و بي اعتنايي ، دليل ضعف عشق و علاقه به معنويات است. حضرت علي (ع) فرمودند: سارق ترين و دزدترين افراد، آنانند که از نمازشان بکاهند و بدزدند.
و در جاي ديگر فرمودند: کسي که نماز را سبک مي شمارد ، مانند زناني هستند که سقط جنين مي کنند ، نه مي توان آنها را حامله ناميد و نه مي توان به آنان بچه دار گفت.
پيامبراسلام فرمود : آنکه نماز خود را تباه سازد ، در قيامت کنار قارون و هامان خواهد بود . واي برکسيکه از نماز خود مواظبت نکند. و فرمودند : هرکه نماز را سبک بشمارد از امت من نيست .
نماز از ديدگاه عقل و وجدان
غير از حق اسلامي که دو مسلمان بخاطر اسلام بر گردن يکديگر حق دارند ، نوع ديگر حق انساني است که بخاطر انسانيت مي باشد. يکي از اين حقوق انساني ، سپاس از محبت و نيکي ديگران است . اين حق ، نسبت به هر زبان، نژاد ، مليت و کشور و ... يکسان است.
ديگري حقي که نسبت به خدا داريم. آيا کسي بيشتر از خدا بر گردن ما حق دارد.
به قول سعدي هر نفسي که فرو مي رود ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات ، پس در هر نفسي دو نعمت موجود و بر هر نعمتي شکري واجب و...
او ما را از هدايت انبيا و معصومين برخوردار ساخت و جهان و طبيعت را مسخر انسان کرد و به قدرت او بهره بردن از مواهب طبيعت و رازهاي جهان و استفاده از آن درمسير فلاح و زندگي خويش داد.
سوال : مگر خداوند به تشکر ما نياز ندارد ؟
جواب: هرگز ، قدرداني از يک لطف ، ارزشي براي ماست و نشانه انصاف ماست نه اينکه نشان نياز خدا به نماز مي باشد. اگر معلمي به شاگردش گفت از زحمات من قدرداني کنيد و خوب درس بخوانيد ، شاگرد نبايد خيال کند که خوب درس خواندن او و قدرداني ، مورد نياز معلم است ، بلکه کمال شاگرد را مي رساند.
سوال : اگر بناست از نعمتهاي الهي تشکر کنيم ، چرا بايد نماز بخوانيم ؟
جواب: وقتي اصل لزوم تشکر را قبول کرديم ، چگونگي آن بايد طبق دستور باشد. براي اينکه درتشکرها سردرگم نشويم و ياوه نگوييم بايد طبق خواسته خدا سپاس گوييم.
سوال : تشکر در برابر نعمتها درست ، ولي آنکه در ميان ناگواري ها زندگي مي کند ، او چرا بايد تشکر بکند؟
جواب: اولا بيشتر ناراحتي ها بدست خودمان فراهم مي آيد
ثانيا ناگواري ها هم خوب است ، چرا که انسان را به تلاش وا مي دارد و استعدادها را شکوفا مي سازد. ثالثا تلخي را بايد در کنار شيريني ها حساب کرد .
رابعا گاهي سختي ها و بلاها باعث کمال روح و صيقل خوردن جان و سبب ترقي معنوي مي شود و دلها از غيرخدا بريده مي شود.
تاثير نماز در تربيت فرد و جامعه
دقت در متون و آيات اسلامي ما را به ريزه کاري هاي بيشتري درزمينه مساله نماز رهنمون مي کند.
1- روح واساس ، هدف و پايه، مقدمه و نتيجه و بالاخره فلسفه نماز همان يادخداست که در قرآن کريم بعنوان برترين نتيجه بيان شده است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 14:6 موضوع مذهبی | لينک ثابت
به نام خدا
موضوع : بهداشت رواني
(برگرفته از کتاب (( انسان کامل ، استاد شهيد مطهري)) )
محقق : آزاده فلاح
به عبارتي هزاران راه در جهت داشتن سلامت روان وجود دارد که ما مي توانيم براي رسيدن به سلامت روان ، آن راه ها را بپيماييم . ويکي از اين راه ها که هدف غايي بشر و هم تضمين سلامت روان مي تواند باشد، انسان کامل شدن است و ما مي خواهيم مبحث انسان کامل را از ديدگاه اسلام بيان کنيم .
انسان کامل يعني انسان نمونه ، انسان اعلي يا انسان والا. انسان مانند بسياري از چيزهاي ديگر، کامل و غير کامل دارد و بلکه معيوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم است: انسان سالم کامل و انسان سالم غيرکامل.
شناختن انسان کامل يا انسان نمونه از ديدگاه اسلام، از آن نظر براي ما مسلمين واجب است که حکم مدل و الگو و سرمشق را دارد ؛ يعني اگر بخواهيم يک مسلمان کامل باشيم – چون انسان مي خواهد مسلمان کامل بسازد- و تحت تربيت و تعاليم به کمال انساني خود برسيم ، بايد بدانيم که انسان کامل چگونه است ، چهره روحي و معنوي انسان کامل چگونه چهره اي است ، سيماي معنوي انسان کامل چگونه سيمايي است و مشخصات انسان کامل چگونه مشخصاتي است ، تا بتوانيم خود و جامعه خود را آن گونه بسازيم . اگر ما انسان کامل اسلام را نشناسيم ،قطعا نمي توانيم يک مسلمان تمام و يا کامل باشيم و به تعبير ديگر يک انسان ولو کامل نسبي از نظر اسلام باشيم.
راههاي شناخت انسان کامل از نظر اسلام
شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: يک راه اين است که ببينيم قرآن دردرجه اول و سنت در درجه دوم ، انسان کامل را – اگرچه در قرآن و سنت تعبير انسان کامل نيست و تعبير مسلمان کامل و مومن کامل است – چگونه توصيف کرده اند. ولي به هر حال معلوم است که مسلمان کامل يعني انساني که در اسلام به کمال رسيده است . بايد ببينيم قرآن يا سنت ، انسان کامل را با چه مشخصاتي بيان کرده اند و چه خطوطي براي سيماي انسان کامل کشيده اند. از قضا در اين زمينه ، چه در قرآن و چه در سنت بيانات زيادي آمده است.
راه دوم شناخت انسان کامل ، استفاده از بيانات نيست که ببينيم در قرآن و سنت چه آمده است ، بلکه اين است که افرادي عيني را بشناسيم که مطمئن هستيم آنها آنچنان که اسلام و قرآن مي خواهد شاخته شده اند و وجود عيني انسانهاي کامل اسلامي هستند؛ چون انسان کامل اسلامي فقط يک انسان ايده آل و خيالي و ذهني نيست که هيچ وقت درخارج وجود پيدا نکده باشد ؛ انسان کامل ، هم در حد اعلي و هم در درجات پايين تر در خارج وجود پيدا کرده است.
خود پيغمبر اکرم(ص) نمونه انسان کامل اسلام است. علي (ع) نمونه ديگري از انسان کامل اسلام است . شناخت علي ، شناخت انسان کامل اسلام است نه شناخت شناسنامه اي علي . گاهي انسان ، علي را شناسنامه اي مي شناسد: نامش علي ، پسر ابوطالب ، ابوطالب پسر عبدالمطلب ، مادرش فاطمه دختراسد بن عبدالعزي ، شوهر فاطمه ، پدرحسن و حسين ، در آن سال متولد شد، فلان سال از دنيا رفت ، چنان جنگهايي کرد . اينها شناختهاي شناسنامه اي است ؛ يعني اگربخواهيم براي علي (ع) يک شناسنامه صادرکنيم و به شناسنامه او آگاه باشيم ، شناسنامه اش اينهاست. اما شناخت شناسنامه اي علي شناخت علي نيست ، شناخت انسان کامل نيست . شناخت علي يعني شناخت شخصيت علي نه شخص علي . در هر حدي که شخصيت جامع علي (ع) را بشناسيم ، انسان کامل را شناختيم و در هر حدي که انسان کامل را عملا امام و پيشواي خود قرار دهيم ، راه اورا برويم ، تابع و پيرو او باشيم و کوشش کنيم که خود را بر طبق اين نمونه بسازيم ، شيعه اين انسان کامل هستيم . شهيد اول در لمعه به مناسبتي اين حرف را مي گويد و ديگران نيز اين سخن را گفته اند: شيعه يعني کسيکه علي را مشايعت کند . يعني انسان با لفظ شيعه نمي شود ، با حرف شيعه نمي شود، با حب و علاقه فقط شيعه نمي شود؛ پس با چه چيزي شيعه مي شود ؟ با مشايعت يعني همراهي . وقتي کسي مي رود و شما پشت سر و همراه او مي رويد ، اين را مشايعت مي گويند . شيعه علي يعني مشايعت کننده عملي علي.
عيبهاي جسمي و رواني
سلامت و عيب گاهي مربوط به تن انسان . شکي نيست که بعضي از انسانها از نظر جسمي سالمند و بعضي معيوب و مريض ، مثلا نقص عضوي دارند : نابينا ، کر و يا افليج هستند. ولي اينها مربوط به شخص انسان است . هيچ توجه داريد که اگر انساني کور باشد ، افليج باشد ،بدشکل باشد ، کوتاه قدباشد ، شما اينها را براي او از نظر فضليت و شخصيت و انسانيت نقصي نمي شماريد؟ مثلا سقراط ، فيلسوف يوناني که او را به اصطلاح تالي تلو پيغمبران حساب مي کنند ، يکي از بدشکل ترين مردم دنيا بود ولي هيچ کس بدشکلي را براي سقراط به عنوان يک انسان عيب نمي گيرد. يا مثلا ابوالعلا معري و طه حسين کور بوده اند ، آيا اين کوري به عنوان يک نقص در شخصيت اين افراد شمرده مي شود ؟ نه اين چنين نيست . اين مطلب دليل بر اين است که انسان دوچيز دارد : شخصي دارد و شخصيتي . تني دارد و روحي ، جسمي دارد و رواني. حساب روان از حساب جسم جداست . اين کسانيکه خيال مي کنند روان انسان تابعي از جسم اوست مي تواند بيمار باشد در حالي که جسم او سالم است؟ اين خودش يک مسئله است . بنابر نظر کساني که منکر اصالت روح هستند و تمام خواص روحي را اثر مستقيم و بلاواسطه سلسله اعصاب انسان مي دانند ، اساسا روان حکمي ندارد ، همه چيزتابع جسم است ؛ اگر روان بيمار باشد ، حتما جسم بيمارشده که روان بيمار است و بيماري هاي رواني همان بيماري هاي جسمي است .
خوشبختانه امروزه بيشتر اين مطلب ثابت شده است که ممکن است انسان از نظر جسم ، از نظر تعداد گلبولهاي سفيد و قرمز، ويتامينها و از نظر متابوليسم بدن و حتي از نظر اعصاب سالم باشد و در عين حال از نظر رواني بيمارباشد؟ مثلا به قول امروزيها عقده رواني داشته باشد . واقعا علم امروز به آدمي که عقده رواني دارد ، بيمار مي گويد . يعني در دستگاه رواني او اختلال پيداشده است بدون اينکه بدون اينکه اختلالي در دستگاه جسمي او پيش آمده باشد. و لهذا اين نوع بيماري ها را از راه جسم (نمي توان دران کرد، يعني) راه مبارزه با اين بيماران رواني دواهاي مادي نمي باشد. مثل کسي که داراي عقده رواني تکبر است . اموزه ثابت شده است که تکبر واقعا بيماري است ، واقعا اختلال روحي و رواني است . ولي آيا مي شود يک دارو براي تکبر در داروخانه پيدا کرد ؟ آيا مي شود انسان يک قرص بخورد و تکبرش از بين برود و تبديل به يک انسان متواضع شود ؟ آيا مي شود به يک انسان قسي القلب و جلاد (مثل شمر ذوالجوشن) يک آمپول بزنند و يا يک قرص بدهند تا تبديل به انسان با عطوفت ،مهربان و با شفقت و رحمت شود ؟ نه ، معالجه براي اوهست ولي معالجه او راه ديگري دارد.
[1] - بقره / 10
[2] - اسراء / 82
[3] - نهج البلاغه ، حکمت 388
[4] - شمس / 9 و10
[5] - اعراف / 179
[6] - نبا/ 18-20
[7] - مسند احمد ، جلد 2 / ص 392
[8] - توبه / 34-35
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 0:0 موضوع مذهبی | لينک ثابت
فلسفه آفرينش از ديدگاه فلسفه:
کم تر کسي است که اين پرسش را از خود و ديگران نکرده باشد که هدف از آفرينش ما چه بوده؟ همواره گروهي متولد مي شوند ،گروهي از جهان مي روند و براي هميشه خاموش مي شوند ، مقصود از اين آمد و رفت ها چيست؟
براستي اگر ما انسانها روي اين کره ي خاکي زندگي نمي کرديم کجاي عالم خراب مي شد؟ و چه مشکلي پيش مي آمد؟ آيا ما بايد بدانيم چرا آمديم و چرا بايد برويم؟ و اگر بخواهيم از اين معني آگاه شويم آيا قدرت آن را داريم؟ و به دنبال اين پرسش ، انبوهي از پرسش هاي ديگر ذهن انسان را احاطه مي کند.
اين پرسش اگر از ناحيه ماديين مطرح شسود ظاهرا هيچ پاسخي براي آن وجود ندارد ، چرا که ماده و طبيعت اصلا عقل و شعوري ندارند که هدفي داشته باشند، به همين دليل آنها خود را از اين نظر آسوده کردند و معتقد به پوچي آفرينش و بي هدفي خلقتند.
اما اين پرسش را هنگامي که يک خداپرست از خود مي کند هرگز با بن بست روبرو نمي شود؛ زيرا از يک سو مي داند خالق اين جهان حکيم است ، و از سوي ديگر وقتي به جز جز اجزاي خود مي نگرد براي هر يک هدف و فلسفه اي مي يابد.
اين هاست که به يک انسان خداپرست و مومن اطمينان مي دهد که آفرينش او هدفي بي عظيم داشته که بايد بکوشد و با نيروي عقل و علم آنرا بيابد.
به هرحال ايمان به حکمت خداوند از يک سو و توجه به فلسفه هاي اجزاي وجود انسان از سوي ديگر، ما را مومن مي سازد که هدفي بزرگتر از آفرينش انسان بوده است، اکنون بايد دنبال اين هدف بگرديم و تا آن جا که در توان داريم آن را مشخص سازيم و در مسيرش گام برداريم.
توجه به
براستي ... اگر ما قبل از عمل ، اول فلسفه احکام را بدانيم ، آنگاه عمل کنيم ، پس خداپرستي و تسليم کجا مي رود؟ وحي ، برتر از علم و اسرار آميزتر از دانش بشري است. روشنفکران چرا هر قانون و برنامه را مي پذيرند ولي در برابر قوانين خدا و دين در تنگنا قرار مي گيرند و اهل منطق مي شوند؟
توجه به چند مقدمه مي تواند چراغي بسازد که اين مسير تاريک را براي ما روشن سازد.
1- ما هميشه در کارهاي خود هدفي داريم که اين هدف معمولا دفع کمبودها و نيازهاي ما است . حتي اگر به ديگري خدمت مي کنيم يا دست گرفتاري را مي گيريم آنها نيز کمبود معنوي ما را برطرف مي کند و نيازهاي مقدس ما را برآورد مي سازد.
و چون در مورد صفات و افعال خدا غالبا گرفتار مقايسه با خويش مي شويم گاه ممکن است اين تصور به وجود آيد که خداوند چه کمبودي داشته که با خلقت ما مرتفع مي شود؟! و يا اگر در آياتي گفته مي شود هدف از آفرينش انسان عبادت است مي گوييم او چه نيازي به عبادت ما دارد؟
در حاليکه اين طرز تفکرها ناشي از مقايسه صفات خالق و مخلوق و واجب و ممکن است. مابه حکم اينکه وجودمان محدود است ، براي فع کمبودهايمان تلاش مي کنيم و اعمالمان همه در اين مسير است ولي درباره يک وجود نامحدود اين معني امکان پذير نيست و بايد هدف افعال او را در غير وجود او جستجو کنيم.
او چشمه فياض و مبدئي است نعمت آفرين که موجودات را در کنف حمايت خود مي گيردو آن را پرورش مي دهد و از نقص به کمالمي برد.
به اين ترتيب ما نتيجه مي گيريم که هدف از آفرينش ما پيشرفت و تکامل هستي ما است. اساسا اصل آفرينش ، يک گام تکاملي عظيم است ؛ يعني چيزي را از عدم به وجود آوردن و از نيست هست کردن است.
و بعد از اين گام تکاملي عظيم ، مراحل ديگر تکامل شروع مي شود، تمام برنامه هاي ديني الهي در همين مسير است.
2- در اين جا سوالي پيش مي آيد که اگر هدف از خلقت جود بر بندگان است ، نه سود براي آفريدگار ، و اين جود از طريق تکامل انسان ها است ، چرا اين خداوند جواد و کريم ، از آغاز بندگان را کامل نيافريد ، تا همگي در جوار قرب او جاي گيرند و از برکات نزديکي به ذات پاکش بهره ور شوند؟
پاسخ اين سوال روشن است ، تکامل انسان چيزي نيست که بتوان آن را به اجبار آفريد بلکه راه طولاني و درازي است که انسان ها بايد با پاي خود آن را طي کرده و با اراده و تصميم و افعال اختياري خويش ، طرح آن را بريزند.
از اين سخن چنين نتيجه مي گيريم که خداوند بايد با اوامر و تکاليف و برنامه هاي تربيتي که بوسيله پيامبران او نيروي عقل ابلاغ مي شود اين مسير را براي ما مشخص کند و ما با اختيار و اراده خويش اين راه را بپيماييم.
3- وقتي بعضي ها توضيح بالا را مي شنوند مي گوين ، بسيار خوب هدف از آفرينش ما تکامل انساني ، يا به تعبير ديگر قرب به پروردگار و حکت وجودي ناقص به وجودي بي نهايت کامل بوده است ، ولي هدف از اين تکاملچيست؟
تکامل هدف نهايي يا غايه الغايات است. و هدف از آن قرب به پروردگار است يعني اين هدف نهايي است و به تعبير ديگر ما همه چيز را براي تکامل و قرب به خدا مي خواهيم اما قرب به خدا را براي خودش مي خواهيم
4- پرسش ديگر اينکه، در حديثي آمده که خداوند مي فرمايد : من گنجي پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته مي شوم، خلايق را آفريدم تا شناخته شوم.
اين حديث با آنچه گفتيد چه تناسيبي دارد؟
در پاسخ مي گوييم شناخت خداوند براي خلق وسيله تکامل آنهاست ، يعني من دوست داشتم که فيض رحمتم همه جا را بگيرد، به همين جهت خلايق را آفريدم و براي سير تکاملي انها ، راه و رسم معرفتم را به انها آموختم ، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آنهاست.
5- با توجه به گفته هاي بالا به نتيجه نهايي نزديک مي شويم و مي گوييم عبادت و عبوديت خدا يعني در مسير خواست او گام برداشتن و روح و جان را به او سپردن ، عشق او را در دل جاي نهادن و خود را به اخلاق او آراستن.
نظري به روايات اسلامي پيرامون فلسفه آفرينش انسان:
در حديثي از امام موسي(ع) آمده که از آن حضرت سوال کردند معني اين سخن پيامبر(ص) چيست که فرموده : تا مي توانيد کنيد که همه انسان ها براي هدفي که آفريده شدند آمادگي دارند؟ امام(ع) فرمودند: خداوند بزرگ جن و انس را براي اين آفريده که او را عبادت و اطاعت کنند نيافريده که نافرمانيش کنندو اين همان است که مي فرمايد ما جن و انس را آفريديم براي عبادت و چون آنها را براي اطاعت آفريده راه را براي رسيدن به اين هدف براي آنها آسان و هموار ساخت پس واي به حال کسانيکه که چشم بر هم مي گذارند و نابينايي را بر هدايت ترجيح مي دهند.
در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي خوانيم که امام حسين (ع) در برابر اصحابش آمد چنين فرمودند: خداوند بزرگ بندگان را نيافريده مگر بخاطر اين که او را بشناسند عبادتش مي کنند و هنگامي که بندگي او کنند از بندگي غير او بي نياز مي شوند.
6- پاسخ به يک پرسش ، سوال ديگري که اينجا مطرح مي شود اين است که اگر خداوند بندگان را براي عبوديت آفريده پس چرا گروهي راه کفر را در پيش مي گيرند؟ آيا ممکن است اراده خداوند از هدفش تخلف پذيرد؟
کساني که اين ايراد مي کنند درحقيقت اراده تکويني و تشريعي را با هم اشتباه کرده اند. زيرا هدف، عبادت اجباري نبوده است ،بلکه عبادت توام با اراده و اختيار است و در چنين زمينه اي هدف بصورت آماده کردن زمينه ها تجلي مي کند.
به اين ترتيب خداوند اين انسان را آماده براي اطاعت و بندگي ساخته و هر گونه وسيله را اعم از عقل ، عواطف و قواي مختلف را براي آن فراهم کرده است.
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 14:9 موضوع مذهبی | لينک ثابت
موضوع : ماهيت مرگ
گرد آورنده : سيما صميمي نيا
به نام هستی بخش
يکي از اصول جهان بيني اسلامي که از ارکان ايماني و اعتقادي دين اسلام است، اصل ايمان به زندگي جاويد و حيات اخروي است.ايمان به عالم آخرت شرط مسلماني است، يعني اگر کسي اين ايمان را از دست بدهد و انکار کند از زمره مسلمانان خارج است. پيامبران الهي - بدون استثناء - پس از اصل توحيد، مهمترين اصلي که مردم را به آن متذکر کردهاند و ايمان به آن را از مردم خواستهاند، همين اصل است که در اصطلاح متکلمان اسلامي به نام «اصل معاد» معروف شده است.
در قرآن کريم به صدها آيه بر ميخوريم که به نحوي از انحاء درباره عالم پس از مرگ و روز قيامت و کيفيتحشر اموات و ميزان و حساب و ضبط اعمال و بهشت و جهنم و جاودانگي عالم آخرت و ساير مسائلي که به عالم پس از مرگ مربوط ميشود بحث کرده است، ولي در دوازده آيه رسما پس از ايمان به خدا از «ايمان به روز آخر» ياد کرده است. قرآن کريم در مورد عالم قيامت تعبيرات مختلفي دارد و هر تعبيري بابي از معرفت است، يکي از آنها «اليوم الآخر» است. قرآن کريم با اين تعبير خود دو نکته را براي ما ياد آوري ميکند:
الف.اينکه حيات انسان بلکه دوره جهان، مجموعا به دو دوره تقسيم ميشود و هر دوره را به عنوان يک «روز» بايد شناخت: يکي روز و دورهاي که اول و ابتداست و پايان ميپذيرد(دوره دنيا)، ديگر روز و دورهاي که آخر است و پايان ناپذير است (دوره آخرت)، همچنانکه در برخي تعبيرات ديگر قرآن، از حيات دنيوي به «اولي» و از حيات اخروي به «آخرت» ياد شده است. .
ديگر اينکه هم اکنون که دوره اول و نخستين حيات را طي ميکنيم و به دوره دوم و روز دوم نرسيدهايم و از ما پنهان است، سعادت ما در اين روز و آن روز به اين است که به آن دوره و آن روز «ايمان» پيدا کنيم.سعادت ما در اين روز از آن جهت بسته به اين ايمان است که ما را متوجه عکس العمل اعمال ما ميکند و ميفهميم که اعمال و رفتار ما از کوچکترين انديشهها و گفتارها و کردارها و خلق و خويها گرفته تا بزرگترين آنها مانند خود ما روز اول و روز آخر دارند.چنين نيست که در روز اول پايان يابند و معدوم گردند، بلکه باقي ميمانند و در روزي ديگر به حساب آنها رسيدگي ميشود.پس کوشش کنيم که خود را و اعمال و نيات خود را نيکو سازيم و از انديشهها و کارهاي بد پرهيز نماييم و به اين ترتيب همواره در راه نيکي و نيک خويي و نيک رفتاري گام برداريم.و اما سعادت ما در آن روز از آن جهت بسته به اين ايمان است که - چنانکه بعدا خواهيم گفت - مايه حيات سعادت آميز يا شقاوت آلود انسان در آن جهان اعمال و رفتار او در اين جهان است.اين است که قرآن کريم، ايمان به آخرت يا روز آخر را براي سعادت بشر يک امر حتمي و لازم ميشمارد.
منبع و منشا ايمان به حيات اخروي منبع و منشا ايمان به زندگي جاويد و حيات اخروي، قبل از هر چيز ديگر، وحي الهي است که وسيله پيامبران به بشر ابلاغ شده است.
بشر پس از آنکه خدا را شناخت و به صدق گفتار پيامبران ايمان آورد و دانست که آنچه به عنوان وحي ابلاغ ميکنند واقعا از طرف خداست و تخلف ناپذير است، به روز قيامت و حيات جاويد اخروي که همه پيامبران ايمان به آن را مهمترين اصل پس از توحيد معرفي کردهاند، ايمان پيدا ميکند.از اين رو درجه ايمان هر فرد به حيات اخروي از طرفي بستگي دارد به درجه ايمان او به «اصل نبوت» و صدق گفتار پيامبران، و از طرف ديگر بستگي دارد به اينکه سطح معارف انسان تا چه حد بالا باشد و تصورش از امر معاد و عالم آخرت چه اندازه صحيح و معقول و خردپسند باشد و تصورات جاهلانه و عاميانه در آن راه نيافته باشد. البته علاوه بر راه وحي الهي که وسيله پيامبران به بشر ابلاغ شده استيک عده راههاي ديگر - و لا اقل قرائن و علائم ديگر -براي اعتقاد و ايمان به معاد وجود دارد که نتيجه تلاشهاي فکري و عقلي و علمي خود بشر است و حداقل، تاييدي براي حتسخن پيامبران در امر معاد و عالم آخرت شمرده ميشود.آن راهها عبارتند از:
ما فعلا به اين راهها که بحث در آنها مستلزم پيش کشيدن يک سلسله بحثهاي علمي و فلسفي است کاري نداريم و تنها از طريق وحي و نبوت وارد مطلب ميشويم، ولي نظر به اينکه در خود قرآن به اين راهها تصريح يا اشاره شده است، ما در بخشي که بعدا تحت عنوان «استدلالهاي قرآن درباره جهان ديگر» ذکر خواهيم کرد به اين راههاي سه گانه اشاره خواهيم کرد.
مسائلي که لازم است مورد بحث قرار گيرد تا آنکه مساله زندگي جاويد و حيات اخروي از نظر اسلام روشن شود امور ذيل است:
ماهيت مرگ. زندگي پس از مرگ. عالم برزخ. قيامت کبري رابطه و پيوستگي زندگي دنيا با زندگي پس از مرگ. تجسم و جاويداني اعمال و آثار و مکتسبات انسان. وجوه مشترک و وجوه متفاوت زندگي اين جهان و زندگي آن جهان. استدلالهاي قرآن درباره جهان ديگر
¤ واكنش انسان ها در برابر مرگ
انسان ها در برخورد با اموري كه برايشان ناشناخته است، تفسير و برداشت هاي متفاوتي ارائه مي دهند. گاه اين تفاوت ها، ريشه در محيط اجتماعي و حتي طبقاتي فرد دارد؛ گاهي يك چيز در جوامع متفاوتي، چيزي هايي متفاوت انگاشته مي شود. در ضمن، واكنش هاي متفاوت نيز در هنگام بروز اين چيزها از سوي افراد جوامع مختلف رخ مي دهد. اين واكنش هاي عاطفي چون عشق، هراس و خشم، گستره وسيع و متضاد و حتي متناقضي را باز مي نمايد.
البته چنين عواطفي به دلايل مشخص و قابل فهمي بروز مي كند به گونه اي اگر كسي موقعيت و يا زمينه هاي معين بروز آن را بداند، در مي يابد كه چرا اين عواطف احساس مي شوند و رخ مي دهند؛ ولي مشكل فهم عاطفه اين است كه به هيچ وجه پيدا نيست كه چرا براي افراد مختلف عاطفه هاي متفاوت رخ مي دهد، چنانچه موقعيت و چيزهايي كه اين عاطفه ها را بر مي انگيزد نيز روشن نيست.
به نظر مي رسد كه نوع اعتقاد و پيش زمينه هاي فرهنگي در تفاوت واكنش ها مؤثر هستند؛ چنانچه يك نام، يك زمان و يك مكان براي مردمي كه در يك زمينه فرهنگي خاص زندگي مي كنند داراي قدرت و اقتدار است و براي مردمي ديگر، هيچ گونه تأثير مثبت يا منفي در بر ندارد؛ به اين معنا كه واكنش هاي عاطفي و يا تفاوت در واكنش ها برخاسته از يك رشته باور داشت ها و تأثيرهاي محيطي، اجتماعي، فرهنگي و حتي طبقاتي است. بنابراين نمي توان عامل آن را يك «عامل شناختي» دانست. در حقيقت اين عواطف و واكنش ها ريشه در امور و عواملي دارد كه به معنايي، شناخته شده و به معناي ديگر، ناشناخته اند. از آن رو ناشناخته است كه يك عامل، شناخته و مشخصي نيست و از آن رو شناخته شده است كه ريشه در عوامل چندي كه مشخص هستند، دارند. اين ابهام را نمي توان بدون توجه بي مورد از سر وا كرد و به حكم كلي در آن بسنده نمود؛ از اين جا مي توان به اين مطلب رسيد كه چرا برخورد انسان با امور ناشناخته داراي واكنش ها، تفسيرها و برداشت هاي متفاوت است؛ و حتي يك چيز در جوامع فرهنگي مختلف، تفاوت هاي عاطفي، كنشي و واكنشي بر مي انگيزد؛ بنابراين نمي توان زمينه هاي فرهنگي، شخصي، اجتماعي و مانند آن را در تفسيرها و واكنش ها ناديده گرفت.
بسياري از افراد كه با چيزهاي ناشناخته برخورد مي كنند، تفسيرهاي متفاوتي به دست مي دهند. شايد قضيه به اين صورت باشد كه افرادي تجربه ها، عواطف و احساسات معيني را به حضور خدا يا جن يا فرشتگان تفسير مي كنند، چون چنين آمادگي فرهنگي و رواني در آنان وجود دارد، چنان چه كساني كه مفهوم الهي يا جن و فرشتگان را رد مي كنند، ممكن است آن را به شيوه متفاوتي تفسير كنند. به سخني ديگر، آدم ها در توضيح تجربه هاي غير عادي شان به انديشه ها و باورداشت هايي توسل مي جويند كه براي آنها آشنا و تا اندازه اي معتبر باشد؛ آنها حتي ممكن است كه به خاطر فقدان هرگونه تفسير معتبر ديگر، ناچار به توسل به يك چنين انديشه ها و نتيجه گيري هايي شوند، قضيه اي كه شايد مايه شگفتي خود آنها نيز باشد.
واكنش هاي عاطفي چون عشق، هراس و خشم، واكنشي طبيعي است، حتي اگر اين واكنش نسبت به يك چيز معين باشد؛ چون تفاوت واكنش ها، ريشه در تفاوت هايي دارد كه بيان شد. مرگ، يك واقعيت انكارناپذير و ناگزير است. تفاوت واكنشي افراد با اين واقعيت، برخاسته از تفاوت هايي شخصي، اجتماعي، فرهنگي و مانند آن است. واكنش طبيعي بسياري از افراد در قبال آن، چيزي جز هراس نيست. وقتي مرگي پيش مي آيد، هراس ها و عواطف نيرومندي در نزديكان شخص مرده پديد مي آورد؛ چون هر مرگي روابط را از هم مي گسلد و الگوي معمولي زندگي آدم ها را در هم مي شكند و بنيادهاي اخلاقي جامعه را به لرزه در مي آورد. بسياري از سوگواران گرايش دارند كه خود را تسليم نوميدي كنند، وظايف شان را ناديده گيرند و به شيوه اي رفتار كنند كه براي خودشان و ديگران زيانبار است.واكنش برخي ديگر به گونه اي بسيار متفاوت است. آنان نه تنها از مرگ نمي هراسند، بلكه به جاي هراس بدان عشق مي ورزند و آن را شيرين تر از عسل و هرچيز گواراي ديگري مي بينند. بسياري از اهل يقين از متدينان به خدا و جهان واپسين چنين واكنشي از خود نشان و بروز مي دهند. از نظر قرآن مرگ دروازه انتقال از جهان ناپايدار به جهاني پايدار، از سعادتي شكننده به سعادت جاودانه است.
¤ ماهيت مرگ در نگرش قرآني
مرگ در منطق قرآني به معناي فنا و نابودي نيست بلكه دريچه اي به سوي جهان جاودانگي و بقاست. حقيقت مرگ چون حقيقت حيات و زندگي از اسرار هستي است به گونه اي كه حقيقت آن تاكنون بر كسي روشن نشده است. بلكه آن چه ما از حقيقت آن مي شناسيم تنها آثار آن است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 14:7 موضوع مذهبی | لينک ثابت
طب الکبير (محمد سرورالدين)
امام رضا ولي نعمت ما (ع) مي فرمايد: شفاي هردردي در قرآن است و ازقرآن شفابخواهيدکه هرکه را قرآن شفا ندهد هيچ چيزديگري شفا نخواهد داد
امام صادق (ع) مي فرمايد گرمي را با سردي و سردي را با گرمي ، رطوبت را با خشکي و يبوست را با مرطوبي معالجه مي کنم و نتيجه کار را به خدا مي سپارم .
براي اينکه به اطلاعات جامع تر دست پيدا کنيد به سايت www.iranagro.blogfa.com
برويد
بيماريها به ترتيب حروف الفبا نوشته شده
اسهال
جوانه جو ، سير ، خرماي نارس و ترش ، آب هويج ، سوپ هويج ، سيب ، آب ليمو ، برگ خشک مو ، شربتي از عسل و آب باران و سماق
اسهال خوني
اسفرزه ، سيب ، سيب سرخ کرده ، آب ليمو و ليمو
امراض جلدي
ليمو، آب شلغم و سرکه
اگزما
نعناع ، خوردن مسهل و جوشانده ريشه اسپند
امراض ريوي
عسل ، سيب وشيرين بيان ، انگور ، آب باران با عسل و شربت بنفشه
آسم
سير ، سوپ سير ، جعفري با شير ، آب هويج و ضماد پياز
آنژين
آب هويج و آب ليمو با آب ولرم
اعصاب
شيره برگ جعفري ، کنجد ، آب هويج ، سيب ، آب ليمو، پرتقال ، خوردن کشمش و حلواي سوهان
استفراغ و آبله مرغان
آب ليمو
اشتها آور
هويج ، آب ليمو ، ترشي شلغم ، شربت به و شربت ليمو
بواسير
سير، آب انگور ، اسفناج ، ضمادجعفري ، آب هويج عسل ، انجير ، سوخته سياه دانه ، تره
بچه هاي شيرخوار
آب پرتقال ، پرتقال ، آب انگور، آب سيب ، آب هويج ، آب به ،آب گوجه فرنگي ، ماست شيرين ، پنير و آب جوشيده با قند
بچه هاي که دير رشد هستند
جعفري ، آب هويج ، آب ليمو با عسل ، انگور و آب انگور
بدبويي زيربغل
ضمادشيرين بيان
برنشيت
سوپ سير و مرهم سير
بيماريهاي استخوان
عسل
پادردهاي شديد
آب هويج ، ضمادشيرين بيان ، معالجه با عسل ، روغن ريحان و آب گرم
بي خوابي
سير ، روغن تخم کدو ، سيب ، جوشانده برگ پرتقال ، پياز خام ، پنير ، گشنيز پخته و نان با ماست
پيري
جوانه جو ، اسفناج ، آب ليمو با عسل پرتقال ، آب انگور ، روغن کنجد ، ريحان و شربت مشک
پوست صورت و رنگ قيافه
جوشانده جعفري ، گلابي ، آب ليمو ، پرتقال ، سياه دانه و مرزه با انجير خشک
تشنگي(رفع عطش)
کاهو ، شيرين بيان ، گلابي ، شربت آبليمو ، شربت پرتقال ، پياز ، شربت غوره ، مرباي هندوانه
تنگ نفس
سير، توت فرنگي و آب ليمو
تصفيه خون
انجير ، کاهو ، آب هويج ، سيب ، گلابي ، آب ليمو و انگور
تب و حصبه
ضماد سير ، سير ، آب ليمو ، آب کلم ، استحمام کردن ، شربت انگورفرنگي ، قند با آب سرد ، سنجد ، حمام آب سرد در تابستان ، عسل و زعفران ، سيب ، شربت عناب
تقويت مو
آب برگ کنجد ، روغن مورد ، روغن بنفشه و شيربلغور
رفع جوش هاي ريز و قرمز روي پوست
جوشانده جعفري ، آب هويج ، ليمو ، آب غوه و زرشک ، سماق ، پياز با سرکه و انگور فرنگي
جنون
کاهو با سرکه
درد چشم
ضمادجعفري ، مايعي از عسل ، ضمادسيب ، آبليمو ، پيازخام با آب ليمو، شلغم ، خوردن به ، قارچ ، شربت بنفشه
چاقي
سوپ سبوس ، سيب ، آب ليمو ، شلغم ، آب انگور
حفظ جواني
کنجد ، گوشت ميوه ها ، پرتقال ، شلغم ، مرباي هليله
حبس بول و ادرارآور
تره تيزه، آب اسفناج ، روغن بادام ، تخم کدو ، عسل ، سيب ، گلابي ، دم کرده پوست گلابي ، ليمو ، شلغم ، پياز با نان ، برگ خشک درخت مو و انگور فرنگي
خروسک
شير به همراه سير
خون در ادرار
آب ليمو
خون ريزي بيني
آب ليمو ، پنبه با آب ليمو و آب پياز با آب ليمو
دل درد هاي فصلي
دم کرده جعفري ، مرباي گل درخت سيب و شربت ليمو
درد دندان
حجامت و مزه با زيره سياه
روماتيسم
سير ، تمشک ، دم کرده جعفري ، توت فرنگي ، هويج ، معالجه با عسل ، سيب ، گلابي ، ليمو ، آب ليمو، انگور ، آب غوره ، مرباي نارگيل
درد رحم
سياه دانه با عسل و روغن
زخم معده
شيرين بيان ، عسل ، آب ليموي شيرين
زگيل
سير پخته ، پوست ليمو و سرکه ، پياز پخته با نمک ، ضماد سياه دانه
زخم روده
مغزکدو
زنان باردار
مغز گردو ، خورشت فسنجان ، آب دريا، عسل ، اسفناج ، آب ليمو با عسل ، آب انگور، جوانه گندم ، خوردن سيرابي و شيردان، شير ، مغز گردو و کاهو ، گلابي
زنبورزدگي
سير، جعفري ، آب ليمو ، پياز و سبوس گندم
زنان شيرده
باقلا، آب هويج ، تخم هويج ، آب ليمو ، آب انگور ، خوردن هندوانه ، خربزه ، گرمک و طالبي، آب ميوه ، کره
زکام
سير، خرما، شربت سيب، آب ليمو ، ليمو، آب پرتقال با قند، پيازپخته ، بوييدن سياه دانه
سرماخوردگي
نعناع ، آب ليمو، آب ليمو با عسل ، فروبردن بخار در گلو و بيني ، آب پخته شلغم ، شلغم تنوري ، شلغم ، آب شلغم خام
سوختگي
ضمادنعناع ، ضمادهويج ، پياز و نمک
سموم بدن
آب هويج ، سيب ، آب سيب ، انگور
هضم
سوپ سير ، خرما ،آب انگور ، آب هويج ، سيب ، پوست گلابي
سردرد
سير، آب ليمو، ليمو، سرکه با روغن زيتون ، خضاب حنا ، شربت نارنج
سرگيجه
سير، آب ليمو، مرکبات ، آش آبغوره ، حجامت
سنگ مثانه
برگ درخت گلابي، شلغم ، آب شلغم ، سوپ پياز، خورد اشک مو،
سنگ کليه
سير، سيب ، ليمو، شلغم ، خورد اشک مو
سرفه وسينه درد
مرهم سير، انجير، جعفري، آب هويج ، سيب ، سيب پخته ، شلغم ناشتا، انگور ، جوشانده کشمش
سرطان
انجير، خرماضد سرطان است ، انگور، اسفناج ، جعفري ، توت فرنگي ، شيين بيان، کنجد ، آب ليمو ، سبزي ها ، پياز ، آش جو
سکسکه
بهارنارنج
صداي شکم
سياه دانه با عسل ، گردوي بريان شده
شکم درد
برنج با پيه با هم پخته شود
شکم کوچک شود
آب ليمو
شورزدگي دل
آب ليمو با عسل
صفرا
نعناع ، آب انگور ، توت فرنگي ، کاهو، سيب ، آب ليمو، پوست پرتقال و نارنج ، سوپ پياز، انگور ، آلوي تازه ، آلوي خشک
ضعف اعصاب
کاسني ، پياز
طول عمر
اسفناج ، توت فرنگي ، کنجد، ماست ، سوپ سبوس ، جو و پياز
فشارخون
تمرهندي، تره تيزه ، سير، تمشک ، برنج ، سبزي ، حجامت ، کاسني ، آب هويج ، گلابي ، آب ليمو ، انگور
قلنج
جوشانده سيب، آب ليمو، انجير، مرزه ،
قاعدگي زنان و ناراحتي حيض
سير، تخم جعفري، کنجد با نخود، ، تخم هويج ، شلغم ، پياز با نان ، آب غوره ، مرزه
قلب وپاکي دل
سير، آب انگور، آب هويج، سيب ، گلابي، آب سيب ، عسل، ترنج ، عناب، گلابي
قند(ديابت)
آب شلغم ، هويج ، توت خشک ، جوانه جو و پياز، آش آبغوره ، مباي پوست هندوانه ، تره تيزه، تمشک ، توت فرنگي ، گلابي، پرتقال، آب شلغم ، پياز ، انگور
کم خوني
اسفناج، جعفري، کنجد، آب هويج ، عسل ، شلغم ، انگور، باقلا
کري ودرد گوش
آب سير، جعفري و نمک ، مرزه با پنير
کرم کدو و ...
سير، خرما ، جعفري خشک ، هويج ، ليمو، پوست مرکبات
کچلي
مرهم سير، سبوس شلتوک ، ضماد سيب
گل مژه
سير
گلودرد
خرما، آب هويج ، عسل ، آب ليمو با آب ولرم، ليمو ، شير ، شربت توت
کمردرد
اسفناج ، آب ليمو ، خوردن نخود
گرفتگي صدا
جعفري با شير، ضماد جعفري
لاغري
آب هويج ، سيب سرخ کرده ، پرتقال ، انگور ، مرزه با پنير
ميخچه
سير پخته
معده
نعناع ، شيره کنجد، ماست ، آب هويج ، سيب ، گلابي ، آب سيب ، شلغم ، انگور
موخوره
ماست، سوپ برنج ، آب ليمو ،
نفس بدبويي
جعفري با سيب
يبوست
اسفناج، توت فرنگي ،هويج ، سيب ، پوست پرتقال ، استحمام کردن ، انگور
يرقان
ريشه هاي جعفري، کاهو با سرکه ، آب هويج ، عسل ، سيب قرمز ، پياز پخته با سرکه
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:25 موضوع متفرقه | لينک ثابت
علم فيزيک
محقق: آزاده فلاح
علم فيزيک
علم فيزيک رفتار و اثر متقابل ماده و نيرو را مطالعه ميکند. مفاهيم بنيادي پديدههاي طبيعي تحت عنوان قوانين فيزيک مطرح ميشوند. اين قوانين به توسط علوم رياضي فرمول بندي ميشوند، بطوري که قوانين فيزيک و روابط رياضي باهم در توافق بوده و مکمل هم هستند و دوتايي قادرند کليه پديدههاي فيزيکي را توصيف نمايند.
تاريخچه علم فيزيک
نقش فيزيک در زندگي
فيزيک و ساير علوم
سرچشمه اصلي علم فيزيک
رسيدن به منبع و سرچشمه اصلي علم فيزيک به اندازه رسيدن به سرچشمه بسياري از رودهاي بزرگ دشوار است. همانگونه که يک رود بزرگ از چندين چشمه کوچک حاصل ميگردد، چشمههايي که رود عظيم علم فيزيک را بوجود آوردهاند، در سراسر زمين پراکنده بودند که انسان اوليه ، يعني انسان متفکر بر آن سکونت داشته است. اما به نظر ميرسد که بيشتر اين مردم در دامنه جنوبي شبه جزيره بالکان (يونان باستان) بودهاند. جالب توجه است که ملل قديمي ديگر مانند بابليان و مصريان که در توسعه رياضيات و نجوم سهيم بودهاند، در پيشرفت فيزيک هيچ سهمي نداشتهاند.
چون خدايان بابليان و مصريان دور از مردم و در ميان ستارگان ميزيستند، حال آنکه خدايان يونانيان در ارتفاعي تنها در حدود 3000 متر بر قله کوه اولمپ زندگي ميکردند. و اصطلاح مانيتيسم (مغناطيس) از نام چوپاني به نام (σηυγαm) سرچشمه ميگيرد. تشخيص تقدم يا تأخر زماني اين کشفيات افسانهاي دشوار است.
نقش دانشمندان در پيدايش فيزيک
نوشته شده توسط سیداسماعیل ملک شادخت در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 14:41 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سیداسماعیل ملک شادخت
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY